آفتابه، روی زمین افتاده. آقای رییس: دنیای مدیریت دنیای بهینه سازی ست. بیشترین بازده با کمترین نیروی کار. اینطور نیست که یکی دستور دهد و دیگری اجرا نماید. همه ی ما همکاریم. یکی مثل من هماهنگ کننده است یکی مثل شما خدمت دهنده. آرزوهایتان را برای خودتان نگه دارید. اهداف شرکت مهم ترند. هرچه بیشتر کار کنیم به هدفهایمان نزدیکتر می شویم. هدف ما تسخیر بازار است. البته حتما تصدیق می فرمایید که منظور من بازار سر گذر نیست. یکی این آفتابه را از اینجا بردارد.
آقای معاون: ما با قدرت تمام بر رقبایمان پیروز خواهیم شد. ما پرچم شرکت را در همه ی کشورها به اهتزاز در می آوریم. ما با کمک هم قله های رفیع پیشرفت را طی می کنیم. از سال گذشته تا حالا قدرت ما ده برابر شده. این را من نمی گویم. بروید به قسمت آمار و ارقام شرکت مراجعه کنید. البته تصدیق می فرمایید که برای تسخیر جهان مجبوریم سختی ها را به جان بخریم. هیچ کس از کم شدن دستمزدها گله و شکایتی ندارد. این نشان می دهد که شرکت در راه درستی گام برمی دارد. یکی این آفتابه را از سر راه بردارد.
آقای رییس شیفت صبح: درود بر ما. امروز این افتخار را دارم که با صدای بلند اعلام کنم زندگی یعنی شرکت و شرکت یعنی زندگی. هیچ کدام از ما زندگی خصوصی نمی خواهیم. شرکت، صاحب تمام جنبه های زندگی خصوصی ماست. ما با لباس شرکت به رختخواب می رویم و با کارت شرکت با زنهایمان می خوابیم. همین دیروز با تصویب اکثریت آرا من و آقای معاون و آقای رییس تصمیم گرفتیم که برای شما تصمیم بگیریم. سکوت شما، لبخند شما به ما امید می دهد و خستگی را از تنمان در می آورد. تصمیم گرفته ایم محصولاتمان را به کره ی ماه صادر کنیم. البته تصدیق می فرمایید که آنجا خریداری نیست و این عمل بیشتر جنبه ی نمادین دارد. آقا! یکی این آفتابه را از روی زمین بردارد.
آقای سرکارگر: ما توانایی این را داریم که همزمان در چند جبهه ی مختلف بجنگیم. محصولات ما در تمام جهان حرف اول را می زنند. باور نمی کنید از حضرت رییس بپرسید. از معاون ایشان بپرسید. از خودم سوال کنید. ما در بیست و چهار ساعت بیست و پنج ساعت کار می کنیم. شرکت، هویت ماست. اسم ماست. زن و بچه ی ماست. شیر و دوغ ماست. همین دیروز مراسم رای گیری برای انتخاب من و مسئول شیفت صبح و معاون و رییس با شرکت چهار کاندیدا با قدرت هر چه تمامتر برگزار گردید. از هر ده همکار یازده نفر شرکت کردند. ما با این حماسه مشت محکمی به دهان شرکت های رقیب کوبیدیم. … یکی این آفتابه را از روی زمین بردارد.
آقای کارگر: من با افتخار تمام اعلام می کنم که اینجا همه با هم برابریم. ما بهترین مثال برای مدیریت جهان هستیم. اینجا هیچ تفاوتی بین کارکنان و هیئت رییسه وجود ندارد. مشکل توالت های مخصوص هیئت رییسه هم به این صورت حل شد که طبق مصوبه ی مجلس شورا، همه ی توالت های شرکت را تعطیل کردیم. از این به بعد کارکنان شرکت می توانند هر جا دلشان خواست قضای حاجت کنند. حالا جاسوسان شرکت رقیب هی فریاد بزنند اینجا آزادی نیست. جان مادرتان این آفتابه را از روی زمین بردارید.
******
جوک خارجکی با دوتا سیخ اضافه:
یه سیاره ای مریض شده بود. رفت پیش دکتر. دکتر بعد از معاینه: متاسفانه باید به اطلاعتان برسانم که شما به ویروس مهلکی به نام هوموساپینس مبتلا شده اید. سیاره: خطرناکه؟ دوایی هم داره؟ دکتر: دوایی که نداره ولی جای نگرانی هم نیست. این ویروس ها خودشون خودشونو نابود می کنن.
چهارشنبه ۳۰ بهمن, ۱۳۸۷ در ساعت ۱۰:۰۵ ب.ظ
سلام
چه نوشته ی جالبی . یاد داستان های فریدون تنکابنی افتادم. الان همولایتی شماست. اگر نمی شناسیدش بگویم که داستانهای طنز و نقادانه ی جالبی می نوشت. آنهم سی چهل سال قبل.
[پاسخ]
جمعه ۲ اسفند, ۱۳۸۷ در ساعت ۱۲:۲۵ ب.ظ
سلام علیکم.
مقالات هومپیج وبلاگ شما (وبسایت شما؟) را خواندم.
ــ درباره ی مقاله ی سحر و جادو.
والّا بنده هم نمی دانم منظور قانونگزار از «سحر» و «جادو» چیست. یک نکته ی دیگر هم بود. این که گفته «مسلمان». یعنی ظاهراً ساحر یا جادوگری که فعالیت دارد در سحر یا جادو، و ترویج هم می کند، ولی مسلمان نیست، محکومیتش در این قانون مشخص نشده.
ــ درباره ی «فیزیک مبارزان».
بنده ترجیح می دهم از واژه ی «فیزیک» استفاده نکنم در این موضوع. فیزیک بدنی و جداسازی ی فیزیکی مرد و زن و پیشرفت فیزیکی ی آزادراه تهران – شمال و درگیری ی فیزیکی. ظاهراً تمام اینها غیر فصیح است.
البته افراد با هویت غیر مشخص، اثر دارند در اینترنت، و اینترنت هم اثر دارد بر جوامع بشری. ولی بنده هم نظر خوشی به افراد با هویت نامشخص ندارم، و توجیهات آنها برایم ارزش ندارد (که: آخه من سیاسی می نویسم؛ آخه چی چی؛ آخه فلان؛ …)، هم اثر ایشان را کم می دانم. مبارزه، با هویت مجازی؟ اگر خسرو گل سرخی و کرامت دانشیان و سید روح الله مصطفوی و سیدمحمدباقر صدر و هزاران مخالف و مبارز دیگر در نقاط مختلف دنیا، می رفتند پشت دیوار غائب می شدند، و به خیال خودشان «مبارزه می کردند»، مبارزه ی شان به کجا می رسید؟
ــ درباره ی وبسایت بالاترین.
ظاهراً این وبسایت برای من فیلتر است. دو سه بار دیدم وبسایت را. برایم جذابیت خاصی نداشت.
غیر مذهبیون هم کم حالت «مرشد» ندارند. بعضی هاشان نماز را مسخره می کنند. حجاب را مسخره می کنند. نبوت و رسالت و امامت و مهدویت را مسخره می کنند.
شکافته شدن دیوار کعبه برای وضع حمل فاطمه بنت اسد، ظاهراً واقعه ی تاریخی بوده، و اگر خطا نکنم، مورخان اهل سنت هم گزارش کرده اند آن را. به هر حال، ان موضوع، و چند موضوع دیگر که اشاره کردید، هم از مسلّمات دینی نیست، هم از ضروریات نیست. یا از مشهورات است. یا از مشکوکات.
همان طور که شما فرموده ای اعتقادت به غیب یک اعتقاد شخصی است، اعتقاد تعدادی از افراد به دین، و همزمان، بی اعتقادی ی آنها به حکومت فعلی ی ایران، می تواند اعتقاد و باور شخصی ی آنها باشد. این یکی از احتمال ها است. نه از پشت خنجر زدن به جامعه.
ــ با احترام.
[پاسخ]
جمعه ۲ اسفند, ۱۳۸۷ در ساعت ۲:۲۳ ب.ظ
سلام بر آقای سید محمدی. ممنون از تذکر شما برای اصطلاح فیزیک مبارزان. راستش چون این اصطلاح از طرف دوستم فرزام پیشنهاد شده بود من هم بدون تغییر ذکر کردم. وبسایت بالاترین فعلا توسط فرد یا افرادی هک شده و اصلا بالا نمی آید. امیدواریم که مدیرانش مشکل را حل کنند. موفق باشید.
[پاسخ]
شنبه ۳ اسفند, ۱۳۸۷ در ساعت ۳:۲۶ ب.ظ
به به! شمع و گل و پروانه بجز بلبل (که البته شخص اینجانب باشد) همه جمعند اینجا!
کارخانه تعطیل است و آفتابه روی زمین مانده ولی شرکت ما به بازارهای فضا هم موشک ماهواره بر صادر می کند تا انشاءالله روی کرهء شمالی کم شود.
———————————————————
مقدم مبارک سید عباس به از هیچ تا هیچ را هم تبریک عرض می کنم. جایی که من و محمد رضا باشیم و سید عباس نباشد کامنتهایش صفایی ندارد.
ضمنا، شکاف برداشتن دیوار کعبه جهت تولد حضرت علی ، پرواز حضرت محمد بر بال جبرئیل جهت تشریف بردن به اورشلیم ، دو نصف شدن کرهء ماه (شق القمر) توسط پیغمبر جهت گرفتن حال ابوسفیان، بند آمدن رود نیل جهت عبور و مرور حضرت موسا و وسایل نقلیه ایشان ،زنده شدن اموات توسط حضرت عیسی ، تبدیل یک عدد قالیچه به هواپیما توسط حضرت سلیمان و نیز مصاحبهء ایشان با یک عدد مورچه، پیش بینی های چهارده سالهء هواشناسی توسط حضرت یوسف ؛ گفتگوهای مفصل امام رضا با یک راس آهو ، و سایر مواردی از این قبیل توجیه تاریخی ندارند.
[پاسخ]