تیر ۳۰

به گفته ی بخش انتصابی نظام جمهوری اسلامی، ولی فقیه مشروعیتش را از خدا می گیرد. وظیفه ی مجلس خبرگان کشف ولی فقیه و معرفی آن به مردم است. مجلس خبرگان اما در سفر اکتشافی خود برای یافتن نماینده ی خدا از روحانیون ایرانی فراتر نمی رود. ظاهرا خدا از زمان تاسیس جمهوری اسلامی به این طرف تصمیم گرفته نماینده اش را از بین گروه کوچکی از روحانیون ایرانی انتخاب نماید تا برای کشف نماینده ی فوق الذکر،  پیرمردان از رده خارج شده و خواب آلود مجلس خبرگان را از رنج سفر به بیابان های آفریقا و جنگل های آمازون و آسمانخراش های نیویورک معاف نماید .

گفته می شود که خدا بری از خطا و اشتباه است. بنابراین هرگز نماینده ای انتخاب نمی کند که بعدا مشروعیتش زیر سوال برود. تصور بفرمایید  حضرت حق در بارگاه قدسی خود در حالی که فرشتگان دست به سینه منتظر اجرای دستورش ایستاده اند  با حضور روحِ روح الله که اندکی بعد از خوردن جام زهر افتخار حضور پیدا کرده، اسامی چهار پنج  تا عمامه به سر را که در دستگاه حکومتی کشوری به نام ایران واقع در مکانی کوچک و ناپیدا در سیاره سرگردانی به نام زمین دم و دستگاهی به هم زده و از صدقه ی سر مردم همان خراب شده به نام و نان و نوایی رسیده اند، به خط مبارک  روی کاغذ می نویسد در گلدانی می اندازد و بعد از اینکه چند بار در هوا تکانش می دهد، دستِ فوقِ دستهای خود را در همان گلدان فرو برده و یکی از کاغذها را که اسم شیخی بدون دیپلم به نام خامنه ای بر آن نوشته شده بیرون می کشد. حالا وظیفه ی جبرییل این است که با روشن کردن آپولوی چهار موتوره ی خود به سرعت کاغذ مذکور را به زمین رسانده، بر هاشمی نامی نازل شود و به او امر نماید که با ذکر حدیثی از حضرت روح خدا، حکم حکیم حق را مبنی بر کشف نماینده ی خدا در آسمان ها و زمین به وی ابلاغ نماید. قربان رحمت خداییش بروم که عتیقه جات مجلس خبرگان را با حدیثی که یک شاهد اصفهانی بیشتر ندارد از گشت و گذار اکتشافی در پنج قاره ی زمین معاف کرده است.

حالا تصور بفرمایید که امام جمکران در چاه زمان یا امام زمان در چاه جمکران (فرقی هم دارد؟) نشسته و مشغول خواندن نامه هایی ست که خلق محتاج و ملت هاج و واج مثل باران بر سرش می ریزند. حدس زدن مضمون این نامه ها هم نباید چندان مشکل باشد. یا اقدس خانم می خواهد هوویش را به قورباغه تبدیل نماید یا حاج آقا می خواهد از استعمال روزانه ی قرص ویاگرا خلاص شود یا آق جوات تقاضای وصال و گرفتن کام دل از زینب خانم دارد یا ننه سکینه، امام را به حق پنج تن آل عبا قسم می دهد که فرزندش را در فرنگستان زیر سایه ی خود بگیرد و یا ملاقلی با قلم رویا طرح اندام بی مثالِ حوری بهشتی اش را حک کرده و تقاضای رزرو او را دارد. در بین  این هزاران نامه، دستخطی هم به این مضمون به نظر مبارک آقای امام زمان می رسد: سلام علیکم. نایب برحقتان فرموده اند: آنجایی که ملت احساس  می کنند، مسئله دشمنی با نظام در میان است و دستی، حرکتی را برای ضربه زدن به نظام مدیریت می کند، از او فاصله می گیرند، حتی اگر همان شعاری را بدهد که ملت به آن معتقد است (نقل به مضمون از سخنان آقای خامنه ای به مناسبت مبعث). حالا به این بنده ی جان برکف دستور داده اند کسانی را که شعار الله اکبر سر می دهند به گلوله ببندم. از آنجا که این شعاردهندگانِ گمگشته، همسایگان و اقوام و خویشان و هموطنان و همکیشان بنده هستند و از آنجا که آقا ناپب برحق شماست، خواستم قبل از چکاندن ماشه تاییدیه یی ناقابل، طی یک فقره رویای صادقه از شما بگیرم. قرار ما امشب راس ساعت دوازده سر چهارراهِ خواب.  امضاء: سرباز گمنام حضرتعالی.

حالا دوباره تصور بفرمایید که حضرت، پای مبارک خود را از زمین غصبی جمکران بیرون گذاشته و با خر براق در چشم به هم زدنی به معراج حق می رود برای کسب تکلیف. جلوی بارگاه حق، روح الله به نگهبانی ایستاده و از وی کارت شناسایی و جواز عبور می خواهد. امام: بنده مهدی موعود هستم. روح الله: شما همانی هستی که در شب قدر فرشتگان الهی لیست نمایندگان مجلس هفتم را با اسم و آدرسشان به حضورتان آوردند و صلاحیتشان را تایید نمودید؟ مهدی موعود: خیر. روح الله: شما همانی هستی که احمدی نژاد می خواست با درست کردن اتوبان از جمکران به تهران ظهورت را تسریع نماید؟ مهدی موعود: نه آقا. بنده چنین کسی را نمی شناسم. روح الله: شما همانی هستی که آیه الله بهجت مژده ی ظهورت را داده و فرمودند حتی پیران ما هم چشمشان به دیدارت روشن می شود؟ مهدی موعود: نه آقا. بنده به ایشان پیغام فرستاده بودم که چرا پیران حکومت شما چشم عقلشان را با نوکیا و زیمنس روشن می کنند؟ منتها گیرنده ی آقای بهجت کمی پارازیت داشت. روح الله: شما همانی هستی که حضرت آیت الله العضمای بنده قدس سره و حضرت آیت الله العظمی خامنه ای نایبان برحقش بوده و هستند؟ مهدی موعود: نه آقا. ما همان هفتاد سال اول چهارتا نماینده داشتیم که سر تقسیم خمس و زکات دعوایشان شد و از آن به بعد خودمان خودمان را نمایندگی می کنیم. روح الله: و لاکن شما مهدی موعود نیستید.

حالا شما  بفرمایید که تصور اول غلط است یا تصور دوم و سوم؟ اگر ولی فقیه نماینده  خداست پس امام زمان این وسط چکاره است؟ اگر ایشان نماینده امام زمان است، تاییدیه اش کجاست؟ مجلس خبرگانی که ولی فقیه، خودش به واسطه ی شورای نگهبان آنها را بر سرکار آورده چطور می خواهد نیابت ایشان را تایید نماید؟ حکومت اسلامی ولی فقیه مشروعیتش را از کدام خدا می گیرد؟ آن خدایی که در بارگاه خودش نشسته و هر از چندی مجبور است از بین چند تا آدم که صلاحیتشان حتما باید به تایید شورای نگهبان رسیده باشد یکی را به قید قرعه انتخاب کند؟ این است مفهوم خدا در نظر حقیر حکومت اسلامی؟ سیستم ولایت فقیه با شورای نگهبان و مجلس خبرگانش برای خدا شرط گذاشته و می خواهد انتخاب ولی فقیه را به خدا دیکته کند. خدا حق ندارد نماینده اش را از نظر جغرافیایی مثلا جایی دور از تهران اسکان دهد حق ندارد نماینده ی  چینی یا ژاپنی یا آمریکایی داشته باشد. حق ندارد نماینده ی غیر مسلمان داشته باشد.  خدا باید از بین این پنج شش میلیارد آدم به مسلمان ها آن هم از نوع شیعه  اثنی عشریش و از آن میان نیز به پنج شش آخوند حکومتی تایید صلاحیت شده ی فاقد کمالات بسنده نماید.  و خدای درمانده ی ولی فقیه  باید صدها باید و نباید دیگر را هم رعایت کند. همان خدایی که زمانی در رویاهای کودکی من و شما قرار بود قادر مطلق باشد. حالا اگر پرتقال فروش را پیدا کردید بپرسید چه کسی به حکومت ولی فقیه مشروعیت داده؟ مردم که نیستند. از خدا هم که ورقه ای، نامه ای معجزه ای ندارند. پس چه کسی یا چیزی به اینها تا الان مشروعیت داده؟ آیا غیر از این است که ریشه ی مشروعیت اینها، ترس و ناآگاهی ماست؟

چرا می زنی؟ گفتم تصور بفرمایید.


related post

نوشته ای از عبدالحسین دهقانی

۷ دیدگاه برای “ ریشه ی مشروعیت ولی فقیه و حکومت او، خدا نیست. ترس و ناآگاهی ماست”

  1. مجید می گوید:

    خدا خودش یعنی نا آگاهی ما

    [پاسخ]

  2. ali می گوید:

    salam agha majid, man va shoma ke sahle hatta bozorgtarin filsofe zedde khoda ke NICHE bashe khodesh ham avakhere omresh goft ke KHODAVAND vojod dare, va ta hala hichkas natoneste bege ke KHODAVAND vojod nadare amma bish az chandin maghalat mesle TA’AMOLAT DAR FALSAFEYE OLA va chandin ketabe dige hast ke vojodesh ro esbat kardand… pas agar shoma ham ba jomhoriye eslami va in akhondaye kesafat va velayate faghih moshkel dari, lotf kon dar morede KHODA ezhare nazare shakhsi va mote’asebane nakon…mersi

    [پاسخ]

    مجید پاسخ در تاريخ مرداد ۱۷م, ۱۳۸۸ ۹:۳۹ ق.ظ:

    سلام علی جان. ممنونم از پاسخت ولی وجود خدا آنقدر ها هم که فکر می کنی اثبات شده نیست… باور کن

    [پاسخ]

  3. محمود می گوید:

    ناآگاهی و جهل ما خدایان بی شماری را ساخته و پرداخته است. براستی که خدایان ساخته و پرداخته ذهن های ما هستند. ذهن هایی که در شرایط مختلف و با توجه به مقتضیات زمان، خداهای متفاوتی را ایجاد و وصف نمودند. نیازی به این نیست که کسی خدای خاصی را تایید و یا رد کند. زیرا همه آنها زاییده ذهن های ما هستند. ذهن هایی که نمی توانند در سکوت، ناظر هستی و حقیقت باشند. ذهن هایی که با ساختن خدایان خیالی، راه طولانی کشف حق و حقیقت را به تایید وجود ماهیتی ذهنی و خیالی، ترجیح می دهند.
    برای ما آدمها، خدا واژه ایست که در هنگام نیاز آن را یاد می کنیم. نیاز های ما بسیار زیادند. نیاز به امنیت، به اطمینان از فردا و فرداهای پس از مرگ، به آرامش، و و و . با نگاه کوچکی به زندگی خودمان در میابیم که واژه خدا، ارتباط مستقیمی به نیازها و ترسهایمان دارد. هنگامی که موفقیتی را کسب می کنیم، از خدا تشکر میکنیم تا نکند این موفقیت ازدست برود و یا دیگر به دست نیاید. وقتی عزیزی را از دست می دهیم، جای خالیش را با خدا پر می کنیم و …
    خدا نیاز ذهن ماست برای آنچه ندارد! و برای آنچه همیشه در حسرت آن است. و با بزرگتر شدن ذهن انسان و بزرگتر شدن خواسته های او، خدایش نیز بزرگتر و بزرگتر می شود تا جایی که خالق همه هستی و قدرت مطلق جهان می شود.
    اما کسی نمی تواند ببیند که جهانی که فرا روی ماست، فارغ از آنکه من و تو به خدا و خدایانش بیاندیشیم، در سکوت ژرف و اسرارآمیزش فرو رفته و در اعماق وجودش هستی را با شکوهی بی پایان تجربه می کند.

    [پاسخ]

  4. مهرمان می گوید:

    ذرخشان !!!!دست مریراد….

    [پاسخ]

  5. مهتاب می گوید:

    من هیچ وقت نفهمیدم که چرا باید اینقدر مسالهٔ خدا مهم باشه وقتی‌ که خودش کاری به کارمون نداره. آقای دهقانی با اجازتون این مطلبتون را به نقل از شما در پیجم در فیس بوک می‌گذارم.

    [پاسخ]

    عبدالحسین دهقانی پاسخ در تاريخ فروردین ۱۷م, ۱۳۸۹ ۸:۲۸ ق.ظ:

    ممنون از لطف شما.

    [پاسخ]

نوشتن دیدگاه