فروردین ۰۳

به عزیز سی و یک ساله ای که دیگر در میان ما نیست  و همه ی عزیزانی که جسم خود را ترک کردند.

تصورش را بکن. تا وقتی که می دانی می توانی او را ببینی، وقت دیدنش را نداری. بعدا که از چشمت پنهان می شود، تو می مانی وحسرت. همه ی آنچه که دیده بودی مثل بابادک هوا می کنی تا همه ببینندش و هنوز نمی دانی که اصلا برای دنیا مهم نیست که او هست یا نیست.           

برای دانستن باید باشی. شاید حالا او بداند که زندگی بعد از زندگی  یعنی چه. شاید هم دیگر اصلا نباشد که بداند. اما اگر نباشد کجاست و اگر باشد کجاست؟

هر چه هست نیست می شود اما نیستی اگر وجود داشته باشد که نیستی نیست. اگر وجود نداشته باشد که در جمله ات نمی گنجد. اگر باشد هستی ست و اگر هم نباشد، هستی ست.

نه! با چهارتا کلمه نمی شد چاله ی چهار هزار کیلومتری را پر کرد. نگاه باید در نگاه قفل شود تا فاصله نقش خود را به کلام دهد.

چه چیزی از پس این لحظه انتظارمان را  می کشد؟


پستهای مرتبط

نوشته ای از عبدالحسین دهقانی

۲ دیدگاه برای “ گل در خاک”

  1. مهتاب می گوید:

    آقای دهقانی نمیدونم چه کسی‌ را از دست دادید ولی‌ واقعا متأسفم.امیدوارم که بتوانید تحمل کنید. ما همه رفتنی هستیم. دنیا هم اهمیّت نخواهد داد که ما هستیم یا نه به جز کسانی که همیشه به فکر ما بوده‌اند.

    [پاسخ]

  2. شمن می گوید:

    در مردگان خویش نظر می کنیم با طرح خنده ای .. و نوبت خویش را انتظار می کشیم..بی هیچ خنده ای !

    [پاسخ]

نوشتن دیدگاه