کسی از دوستان می دونه نیم فاصله را در وردپرس چطوری تایپ می کنند؟
اولش دنبال جواب برای چندتا سوال ساده – البته ساده از نظر او – می گردد. مثلا اینکه از کجا آمده، سرمنشا جهان چیست، آیا منظم است یا نامنظم و سوالاتی از این قبیل. اگر در محیط مذهبی بزرگ شده باشد به سوی معلم دینی یا مسجد محل راهنمایی میشود و جواب سوالاتش را طبق آموزه های دینی میگیرد. جوابها قانع کننده و مطلقا درست هستند. بنابراین تا آخر عمر در ذهن او و با او خواهند ماند. فرقی نمیکند که این آدم بیست سال بعد دکتر یا مهندس یا کارگر یا سیاستمدار باشد. او در هر صورت متعصب و غیرقابل انعطاف خواهد بود. چون جوابهایی قانع کننده و مطلقا درست برای سوالاتش پیدا کرده. به این آدم می گویند سطحی نگر.
ممکن است جوابها او را قانع نکرده باشد. ممکن است کنجکاو باشد و دنبال توضیحات بیشتری بگردد. در این صورت سرکی در کتابهای مذهبی میکشد. اینجا و آنجا پای سخن این و آن می نشیند. سوالها عمیقتر می شوند و جوابهای عمیقتری طلب می کنند عطش یادگیریش بیشتر می شود و کار دستش می دهد: یا در مدارس دینی یا در رشته الهیات به تحصیل میپردازد. از اینکه بهترین مذهب جهان را دارد بی نهایت خوشحال است و با حرارت از دیدگاههای مذهبش – دیدگاههایی که اصلا مال او نیستند – دفاع می کند. زندگی ساده ای دارد و از اینکه مردم مذهبی نیستند ناراحت است. به این آدم می گویند طلبه. حالا ممکن است بیست سال پیش هم تحصیلاتش تمام شده باشد. زن و بچه ای راه انداخته و چندباری هم مکه رفته. خدا را شکر می کند که او را به راه راست هدایت کرده.
ممکن است ول کن معامله نباشد و بخواهد تا آخر خط برود. نهایتا چندتایی لقب پشت اسمش می چسبانند. حالا دیگر سوالها را از یاد برده اما جوابها را خوب حفظ است. وظیفه او ابلاغ دین است و در این راه از هیچ چیز باکی ندارد چرا که حق با اوست. کمی بیشتر از زیاد با دیگران فرق کرده. لباس دیگری می پوشد. طور دیگری رفتار می کند. طور دیگری صحبت می کند. هدایت شده است. باید دیگران را هدایت کند. دیگران چیزی نمی دانند یا اگر هم بدانند به درد دنیا و آخرتشان نمی خورد. از سه لذت اصلی دنیای مذهبیش یعنی زن و غذا و موعظه، عمرا نمی گذرد حتی اگر به قیمت ساعتها گشتن در کتابهای حدیث برای توجیه آن تمام شود. به این آدم می گویند آخوند.
ممکن است ذهن روشنی داشته باشد. در این صورت متوجه اشتباهات تناقضات و تضادهایی در متون دینی خواهد شد. متوجه میشود که آدمهای مذهبی با جان و دل از این دستورات پیروی میکنند و حتی خود او را الگو قرار میدهند. به راحتی دیگران را در مشکلات مذهبیشان راهنمایی می کند و جوابهای سوالاتشان را می دهد. سوال کننده ها هم قانع میشوند و میروند. فقط خود جواب دهنده می ماند و یک عالمه شک و تردید. او که نمیتواند برود از مسجد محله اش جواب سوالاتش را بگیرد. پس به این نتیجه می رسد که یک جای کار دین می لنگد. دست به کار میشود و چند صدتا کتاب مذهبی با یک خودکار و چند کیلو کاغذ جلوی خودش تلنبار می کند. هی می خواند و می نویسد تا اینکه بالاخره همه ی تناقضات و تضادهای مذهبی را به زعم خودش در قالب سیستم جدیدی حل می کند. سیستمش را که ارائه می دهد آخوندهای دیگر تکفیرش می کنند. بدبخت و بیچاره میشود. دکانش را تعطیل میکنند و خودش اگر شانس داشته باشد می تواند به یک کشور خارجی فرار کند. به این آدم میگویند مصلح مذهبی.
خوب این مصلح مذهبی می تواند همیشه مصلح باقی بماند و از اینکه دیدگاههای پوسیده را با واژه های نو و قالبهای جدید به دنیای مدرن عرضه کرده به خودش ببالد. اما شاید هم روزی متوجه شود که شغل اصلی او ماله کشی ست و در واقع پستی و بلندیهای مذهبش را کمی صافتر کرده. زندگی در محیط دیگر با آدمهای دیگر به او این فرصت را میدهد که جهانبینی های جدیدی را تجربه کند. بیش از همه این سوال عمیقتر و عمیقتر روانش را تسخیر میکند که حقیقت چیست؟ شروع می کند به تحقیق درباره ادیان دیگر. البته قبلا هم در مقام طلبه درباره ادیان مختلف کتابهای زیادی خوانده اما همه آن خوانده ها از دیدگاه مذهب خودش بوده. حالا برای اولین بار از دید خنثی – ناظر بیطرف – میخواند. تا الان فکر میکرد خدا یکیست. حالا میبیند خدای هر دینی با آن یکی فرق دارد. بنابراین: یا یکی از این دین ها درست وبقیه نادرست هستند و یا خدا یکی نیست. هرکدام از دین ها را میتواند به عنوان دین درست انتخاب کند. چون در هر دینی به اندازه کافی احساس و منطق برای قانع کردن انسانی که می خواهد قانع شود می توان پیدا کرد و از آنجا که نمی تواند همه ی دین ها را برحق بداند، پس یا دچار دور باطل می شود یا به فرض دوم متمایل می شود: خدایان زیادی وجود دارند. امارابطه این خدایان با هم چگونه هست؟ ایا یکی برتر و دیگران پست ترند؟ آیا همه با هم برابرند؟ هیچ دین و مذهبی وجود ندارد که رابطه خدایان ادیان گوناگون را با هم توضیح داده باشد. با طرح سوالاتی اینچنین یواش یواش قدم در وادی بی مذهبی می گذارد ولی صدایش را در نمی آورد.
سه شنبه ۲۱ اردیبهشت, ۱۳۸۹ در ساعت ۲:۲۷ ب.ظ
bahal bod
[پاسخ]
عبدالحسین دهقانی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۲م, ۱۳۸۹ ۴:۰۹ ب.ظ:
mer30
[پاسخ]
سه شنبه ۲۱ اردیبهشت, ۱۳۸۹ در ساعت ۷:۰۱ ب.ظ
محشر بود
[پاسخ]
عبدالحسین دهقانی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۲م, ۱۳۸۹ ۴:۱۰ ب.ظ:
لطف دارید
[پاسخ]
سه شنبه ۲۱ اردیبهشت, ۱۳۸۹ در ساعت ۱۱:۰۴ ب.ظ
با اجازتون ما مرحله اخریم اما صداو در آوردیم برای همین بابامون بهمون میگه کمونیست!
[پاسخ]
عبدالحسین دهقانی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۲م, ۱۳۸۹ ۴:۱۳ ب.ظ:
اشتباه کردی دیگه. آدم همه را میتونه قانع کنه به جز پدر و مادر و خواهر وبرادر و زن و بچه. اگه خیلی بی ادب باشن به شما میگن دیوونه. اگه شما برای اونا محترم باشید بهتون میگن کمونیست. صداشو درنیار.
[پاسخ]
سه شنبه ۲۱ اردیبهشت, ۱۳۸۹ در ساعت ۱۱:۳۱ ب.ظ
مطلبتان بخصوص گروه اول بقدری دقیق و بدون استثنا بیان شده که تصمیم گرفتم نت برداری کنم. این افراد که اخیرا با دو تنشان آشنا شده ام بقدری مسخ در عالم خود شده اند که حتی مدرج دکترا علوم انسانی هم ذره ای نتوانسته به آنها تلنگری زده و آنها را به تفکر در پوچ بودن مذهب وا دارد.
با تشکر فراوان
[پاسخ]
سه شنبه ۲۱ اردیبهشت, ۱۳۸۹ در ساعت ۱۱:۳۲ ب.ظ
khial bimazhab ha ham chandan assode nist va hamash negaranand ke nakone khabari boode bashe!
[پاسخ]
سامان پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۲م, ۱۳۸۹ ۱۲:۱۱ ق.ظ:
هاها! نگران نباش بیمدهبها خیالشون راحته و شکی مدارن که پشت پرده خبری نیست!
شما نگران خودت باش که عمری با افکار پوچ خودت رو سرکار گذاشتی!!
[پاسخ]
سه شنبه ۲۱ اردیبهشت, ۱۳۸۹ در ساعت ۱۱:۵۵ ب.ظ
in nazar shomast ,elzaman be inja khatm nemishavad
nimi az haghayegh donya makhfi shodeh and
tamam mazaheb be nahvi tahrif shodeh and
vali zaman be zoodi hame chiz ra ashkar khahad kard
tanaghozat mazhabi hich kodam nemitavand vojood khodavand ra rad konad
[پاسخ]
نعیم پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۲م, ۱۳۸۹ ۷:۴۰ ق.ظ:
نه تنها تناقضات مذهبی بلکه هیچ چیز دیگه نمی تونه وجود خدا را انکار کند. همانطور که هیچ چیز نمی تواند وجود غول چراق جادو یا دیو و .. را نمی تواند.
معمولا لامذهب ها (آتیئیست ها) خود را لاادری (اگنوستک) قوری می خوانند بدین معنی که مانند لا ادری ها مطمئن نیستند که خدا هست یا نیست ولی همانقدر وجود خدا را احتمال می دهند که وجود یک قوری در هاله های دور سیاره زحل را.
مذهب فقط بدیهی ترین و ابتدایی ترین جواب به سوالهای مردم است و به خاطر همین فراگیر است. چون شما می توانید وجود خدا و فرشته و شیطان و … را برای یک بی سواد دنیا ندیده توضیح دهید و او قبول کند که اینگونه به وجود آمده ولی توضیح دادن فرگشتو بیگ بنگ و جوابهای علمی به این سوالها حتی برای اشخاص تحصیل کرده هم سخت است.
آسان بودن یک جواب با درست بودنش هیچ ارتباطی ندارد
[پاسخ]
چهارشنبه ۲۲ اردیبهشت, ۱۳۸۹ در ساعت ۱۲:۱۰ ق.ظ
امین جان متن را دگر باره دقیق تر بخوان. سطحی نگر مباش پسرم. نگفته خدا هست یا نیست. در مورد ادیان و مذاهب بحث کرده. ولی من خیلی وقتا با دیگران، حتی پدر و مادر هم که بحث میکردم در نهایت به این نتیجه میرسیدم که خدای آدمای مختلف متفاوته. خدا تو ذهنیت آدماست. آیا خدا هست واقعا؟ دراینکه ادیان ساخته و پرداخته آدمایی هست که تو زمان خودشون زرنگ و در برخی مواقع شارلاتان بودند شکی نیست. خدا چی؟
[پاسخ]
چهارشنبه ۲۲ اردیبهشت, ۱۳۸۹ در ساعت ۷:۳۵ ق.ظ
گرچه که مخالفت خاصی با نظر شما ندارم اما چون دلایلی را برای نظرات ارائه شده ذکر نکردید متن در حد یک نظر شخصی باقی خواهد ماند. مثلا وقتی میگویید تناقضات دین که احتمالا منظورتان تناقضات بنیادی است که اصل یک دین را زیر سوال میبرد باید چند نمونه هم ذکر کنید.
اما به نظر من اگر فقط منظور یک شهروند ایران امروز باشد نقش آموزش و پروش و مفاد کتابهای درسی و بمباران فکری دائم دستگاههای تبلیغاتی حکومت دینی را فراموش کردهاید. تا آنجایی که من دیدهام در نود درصد موارد افراد اصلا خودشان جوینده این چیزها نیستند و به شدت درگیر امرارمعاش و زندگی روزمرهاند اما خوب بلاخره تحت تاثیر دائم این تبلیغات و آموزش هستند.
[پاسخ]
چهارشنبه ۲۲ اردیبهشت, ۱۳۸۹ در ساعت ۷:۳۷ ق.ظ
deen afyoone toodehaast. deen dorost shodeh ta sarpooshi bashe bar fesad ghodratmandan. hala bia madarat ra razi kon deen cherto to perti bish nist. to agar adame khoobi bashi baraye khoob boodan faghat be ghalb va vojdanat niaz dari na be moezehaye mazhabi
[پاسخ]
چهارشنبه ۱۲ خرداد, ۱۳۸۹ در ساعت ۱۰:۳۳ ق.ظ
با سلام…..
از نوشته رفیقی شفیق بر( به ضم و ) خوردم و دستنوشته های هیچستان را از نظر گذراندم… حرفهای بسیاری در وجودم طرح و شکل گرفت…. بر حسب معمول گذاشتم تا در فرصتی خالی از بغض نظرم را الکترونیکی کنم تا کف و هورای همگان در خیابانی یکطرفه شما را بادکنکی ( رها ) لبریز نکند… تا بعد یا حق
[پاسخ]
شنبه ۱۵ خرداد, ۱۳۸۹ در ساعت ۱۲:۳۰ ب.ظ
ما اگه بمیریم دو حالت داره یا خبری هست یا نیست اگه باشه شکر نعمت و وای به حال شما مدعیان اگه نباشه ما دیگه نیستیم تا حسرت گذشته رو بخریم
گرفتی مهربون
با مدعی مگویید اسرار عشق مستی
تا بی خبر بمیرد در عین خود پرستی
[پاسخ]
شنبه ۱۵ خرداد, ۱۳۸۹ در ساعت ۱۰:۰۴ ب.ظ
خیلی قشنگ، خیلی عالی بود، ممنون
اون دوستی هم که بقول خودش صداشو در آورده میتونه همدردی منم بپذیره یه روز که ازتوصیه های مامانم در راستای نماز خوندن و توکل کردن خسته شده بودم چاک دهنو باز کردم و هرچی بلد بودم بار الله و دار و دسته ماله کشش کردم
مامانم اگه منو با چاقو هم میزد حرفمو پس نمیگرفتم ولی اون اسلحه قوی تری داشت که مجبور شدم به … بیافتم، نشست و زار زار گزیه کرد و از معذب بودن روح بابای مرحومم گفت. خب منم چاره جز پس گرفتن حرفام نداشتم.
همین شد که دیگه خونواده رو در راستاهای ارشادی کاملا بیخیال شدم.
[پاسخ]
یکشنبه ۱۶ خرداد, ۱۳۸۹ در ساعت ۱۰:۴۲ ق.ظ
خوب بود متنتون ولی بیشتر از توضیحاتتون به کامنتها لذت بردم ولی دلیل کامنت گذاشتنم اینه که میخواستم بگم توی ورد کافیه کنترل و ماینس رو بگیرین تا نیم فاصله بده البته کنترل و ماینس دست کم توی فایرفاکس برای کوچک کردن متن تعریف شده الته برعکس کنترل پلاس هم برای بزرگ کردن متنه اینم گفتم که دچار اشتباه نشین
[پاسخ]
عبدالحسین دهقانی پاسخ در تاريخ خرداد ۱۶م, ۱۳۸۹ ۱:۱۹ ب.ظ:
ممنون. مشکل حل شد.
[پاسخ]
یکشنبه ۱۶ خرداد, ۱۳۸۹ در ساعت ۱:۱۳ ب.ظ
با درود
(چرا زندگی نامه مرا در فیسبوک گذاشتی ؟
من عوض یکی، دوتا شو ، تا تهش رفتم .
اگه شما بذاری صداشم در نمیاریم . )
سپاسگزارم ،خیلی عالی بود ،
پایدار باشید.
بدرود.
[پاسخ]
یکشنبه ۱۶ خرداد, ۱۳۸۹ در ساعت ۳:۳۱ ب.ظ
salam o dorood bar shoma,
in didgahe shomast, vali man ba budist, hindu, mosamoone shie, mosalmoone sonni, do goroohe omdeye masihiat boodam, va mitoonam ino behet begam ke mabda va maghsade hameye adyan va mazhabha yekie va be yeja khatm mishe, faghat rahha motofavet hast… pas bi mazhabi kamelan bi manast, harkasi bayad rahe khodesho edame bede, ya dar indonya be takamol mirese (age bekhay takamol ro rad koni, ke dige aslan bahs jodast) ya ham inke tooye oondonya naghshayi ke dashtero teye maraheli ke tooye har dini tozih dade shode (ke aksaran yeki hast) be takamolesh mirese…
pas bi mazhabi 100% rad mishe…
sepas o bedrood.
[پاسخ]
farzane پاسخ در تاريخ خرداد ۱۶م, ۱۳۸۹ ۳:۴۱ ب.ظ:
hamchenin chera halate digeye akhoondi ro nemigin ke be balatarin marahele erfan mirese… in yek no yeksoo negah kardane be ghaziays… manzooram ineke be ghazie oonjoory ke deletoon khaste negah kardin…
man motmaenam shoma aslan hich tahghighi raje be hich-chiz nadashtin, faghat kineyi az jayi ro be del gereftin va in maghalaro ya neveshtin, ya jayi khoondin, va pasokhi rahat va bidardesar baraye in hese kamaljooyitoon peida kardin…
dar zemn doost daram, va lazem midoonam ke begam, man hich tarafdary az akhoondha nemikonam, va manzooram az akhoond hamoon aleme dinie… khosoosan akhoondhaye in dore zamoone…
va dar zemn mazhabi va momen ham nistam, vali az maghzam ( ke khodayi ke behesh eteghad darin, o migin hast baram gharar dade) estefade mikonam, hamchenin az mantegh…
khodaye hameye dinha yeki hast… hata ba khodaye shoma yeki hast… hame dar masire residan be khoda ke nehayate kamalate gharar gereftim, vali rahash fargh mikone… yeki mishe budist, chon dar yek khoonevadeye boodayi be donya oomade, yeki mishe hendoo, va yeki mishe mosalmoon, a ya masihi…
ke age yek ghiase rahat anjam bedin, mibinam eslam kamel tarin raho neshoon mide, na manand budism, ya masihio digra adyan…
dar zemn kine az eslam be del nagirin, chon in dini ke tooye iran mibin aslan eslam nist… va kamelan zedde eslam hast…
movaffagh bashido pirooz o hamvare roshan…
Farzaneh Z.
[پاسخ]
عبدالحسین دهقانی پاسخ در تاريخ خرداد ۱۶م, ۱۳۸۹ ۵:۲۴ ب.ظ:
فرزانه عزیز. جواب دادن به شما یک پست کامل و طولانی می طلبد ولی سعی می کنم خیلی خلاصه بنویسم: نوشته اید که با پیروان ادیان مختلف و از جمله بودیسم و هندوییسم مسیحیت و اسلام نشست و برخاست داشته اید و بر همین اساس معتقدید که مبدا و منشا ادیان یکی ست. خواهش من اینه که نگاه کوتاهی به کتابهای آقای میرچا الیاده یکی از بزرگترین دین شناسان و پژوهشگران معاصر بیندازید. ایشان طی تحقیقات میدانی و آکادمیک خود مبدا و مقصد همه ادیان را بررسی کرده و عجیب است که برای هرکدام از این ادیان مبدا و مقصدی جدا پیدا کرده. شاید منظور شما از اینکه نوشته اید مبدا و مقصد همه ادیان یکی ست، همان جمله معروف اسلام باشد که می گوید از الله آمده ایم و به او بر می گردیم.(انالله و انا الیه راجعون) که البته این نظری اسلامی ست و در همه ادیان مشترک نیست. مثلا مسیحیت اصلا اعتقادی به الله ندارد و طبیعتا به این که مردم به سوی الله برمی گردند یا از او آمده اند باور و اعتقادی ندارد. بعضی از ادیان استرالیایی معتقدند که ما از لاک پشت آمده ایم(جدی میگم). عقیده شان این است که جد همه ما انسانها لاکپشتی ست که از دریا بیرون آمد و تخم گذاشت و اولین انسان تخم را شکست و بیرون آمد. اما به اینکه در نهایت هم به همان لاکپشت برمی گردیم، معتقد نیستند. شاید منظورتان از اینکه می گویید همه ادیان مبدا و مقصدشان یکی ست این هست که همه ما از مبدئی غیر مادی بوجود آمده و سرانجام هم به آن برمی گردیم. خوب این دیگر عقیده ی دین خاصی نیست چون در آن اسمی از اصطلاحات و خدایان مذهبی برده نشده. این نگاهی فرادینی والبته غیر علمی به دنیاست. اگر منظورتان همین باشد پس به جمع بی مذهبان خوش آمدید. خیلی از بی مذهبان به دنیای غیب و ماورالطبیعه اعتقاد دارند اما خودشان را با کلماتی مثل الله یهوه ماهانتا برهما و نیروانا اسیر نمی کنند.
نوشته اید که “خدای همه دینها یکی هست.” ولی اصلا می دونید این جمله از کجا سر زبونها افتاده؟! : طی نیمه دوم قرن بیستم سه موج مذهبی همزمان اروپا و آمریکا را درنوردید. موج اول متعلق به روحانیون ادیان هندی و آسیای شرقی بود. افرادی مثل ماهاریشی ماهش یوگی یا سودارسینگ یا سای بابا و خیلی های دیگه. موج دوم متعلق به صوفی های ایران و پاکستان بود. فرقه هایی مثل گنابادی ها، احمدیه، علی اللهی ها و اویسی ها. موج سوم متعلق به مذاهب منطقه ای آفریقا و آمریکای جنوبی بود مثل پیروان وودو و شمن ها. از آنجا که همه این ها در اروپا و آمریکا رقیبی قوی به نام مسیحیت سر راه خودشان داشتند با این شعار جلو آمدند که خدای همه دین ها یکی ست. این جمله اولین بار از نوشته های مولانا گرفته شد و بعدا افرادی مثل پاول تویچل، اشو و کریشنا آن را به شکل ها و فرم های مختلف تکرار کردند. من با اجازه دوتا دلیل بر بی معنی بودن این جمله می آورم: اول اینکه بعضی از ادیان مثل شینتوییسم و بودیسم اصلا به وجود تک خدا اعتقاد ندارند. بلکه به انبوهی از الهه ها و ایزدها اعتقاد دارند. در این صورت اصلا نمی شود گفت که مثلا خدای شینتوییسم با خدای اسلام یکی ست چون اصلا در شینتوییسم خدایی به همان معنی که در ادیان توحیدی ست، وجود ندارد. دوم اینکه خدای بعضی از ادیان مرکب است. مثل هندوییسم (ترکیب شیوا و شاکتی) یا مسیحیت که از پدر پسر و روح القدس صحبت می کند. اما بعضی از ادیان مثل اسلام خدای مطلق دارند چطور می شود گفت همه اینها یکی ست؟ توجه کنید که قصد من توهین به این ادیان یا خدایان نیست. منظورم فقط این هست که اینها یکی نیستند. موفق و پیروز باشی.
[پاسخ]
farzane پاسخ در تاريخ مرداد ۲م, ۱۳۸۹ ۱:۰۲ ب.ظ:
ESLAH MIKONAM KE MANZOORAM (SHAYAD DO KALAMEYE MOTAZZAD BEKAR BORDE BASHAM) AMA MANZOORAM INE KE MAGHSADE MA HAME YEKKIS… VA HAME JAVDANE BE KHODAYE VAHED MIRESSIM… DAR BEHESHTHA!
دوشنبه ۱۷ خرداد, ۱۳۸۹ در ساعت ۵:۲۴ ق.ظ
توی کتاب اقای میرچایلاده چند مورد از تناقضات اسلام رو پیدا نکردی?????خیلی مشتاقم بخونم اگه پیدا کردین بفرمایید بی صبرانه منتظرم اقایی هم که از دست الله شاکی هستی بابا الله که با تو کاری نداره نیازیم بتو نداره تویی که. . .
[پاسخ]