توجه کنید که در این نوشته روی افرادی بحث می شود که در اینترنت با شناسه ای گمنام فعالند. افراد حقیقی یا حقوقی که با هویت واقعی خود فعالند طبیعتا حسابشان جداست.
ایده ی این بحث از فرزام است. چه خوب است که سایر دوستان وبلاگ نویس هم نظرشان را در این مورد بنویسند.
یک اسم مجازی انتخاب کنید و رمزی برای خود بگذارید. با ورود به صفحه ی مورد نظر، شکل و شمایل خود را از بین آواتارهای مختلف تنظیم نمایید. حالا شما عضوی از این دنیا هستید. اینجا می توان با دیگران حرف زد، آنها را به مهمانی دعوت کرد، قدم زنان در پارک یا جزیره ای دور افتاده، شهرهای مهم جهان، موزه ها و نمایشگاههای مختلف راه رفت. حتی می شود پرواز کرد. اینجا می توانید زمین بخرید. مغازه افتتاح کنید. از فروشگاههای شرکت های مشهور بین المللی دیدن کنید. خانه تان را آنطور که می خواهید بسازید. محصولاتتان را به دیگران بفروشید و حتی کنسولگری های کشورهای مختلف را بیابید. اینجا سایت زندگی دوم (secondlife) است. در تئوری هیچ تفاوتی با دنیای واقعی ندارد. فقط هیچ چیز واقعی نیست. شما یکی از میلیون ها ساکنان این دنیای مجازی هستید. آیا شما اینجا وجود دارید؟ مسلما با خاموش کردن کامپیوتر این دنیای مجازی را نمی توان خاموش کرد. شما بین دو دنیا در حرکتید. یکی از آنها واقعی ست. با تمام محدودیتهایی که انسان در دنیای واقعی دارد. آن یکی مجازی ست. دنیایی ست که فکر شما به کمک تکنولوژی ساخته. دنیایی بدون محدودیت های فیزیکی اما با محدودیت های مجازی.
تا وقتی که شما در دنیای مجازی با هویت واقعی خود عمل می کنید، تغییر چندانی در رفتار مجازیتان دیده نمی شود. همان آدم هستید با همان کاراکتر شخصیتی. اما وقتی هویت مجازیی که برای خود انتخاب می کنید، به هویت واقعی شما بسته نباشد – به عبارتی امکان شناخته شدنتان نباشد - رفتار شما نیز لزوما تابعی از شخصیت فعلی شما نخواهد بود. سایت زندگی دوم کپی کاملی از دنیای واقعی با همه ی جزئیاتش است. فقط آدم ها اینجا کپی صددرصد همان آدمهایی نیستند که پشت کامپیوتر نشسته و در این دنیا پرسه می زنند. بارزترین صفت یک عضو دنیای مجازی، تحقق مجازی آرزوهای برآورده نشده اوست. آنکه پیر است ممکن است در واقعیت نوجوانی چهارده ساله باشد. زنی که با شما صحبت می کند ممکن است در واقعیت مردی باشد با تمایلات همجنس گرایانه. کسی که ترسوست اینجا شجاع می شود. آن که مهندس است، ممکن است خود را هنرمند جا بزند. اینجا به هیچ چیز نمی توان صد در صد اطمینان کرد.
هویت مجازی نمایش چهره دوم انسان در اینترنت است و در آدرس پست الکترونیکی، نام کاربری یا هر چیز دیگری در دنیای مجازی که نماینده ی ناشناسِ انسان است، تجلی پیدا می کند. آیا چنین هویتی قابل اطمینان است؟ از کجا مطمئن باشیم آن کسی که بر صفحه ی مونیتور ظاهر می شود، می نویسد، بحث می کند، پیام می فرستد یا حرف می زند در واقعیت هم همانی ست که اینجا نشان می دهد؟ پاسخ به این سوال از آن رو مهم است که خیل عظیمی از نویسندگان و وبلاگنویسان ما در دنیای مجازی با هویت مجازی زندگی می کنند، می نویسند، دعوا می کنند، بیانیه صادر می نمایند و داروی درمان برای درد جامعه ارائه می دهند. ناگفته پیداست که ایران مجازی محل تاخت و تاز آزادیخواهان است. اینجا طرفداران حکومت نه قدرتی دارند و نه حرف تازه ای. تندروها و حزب اللهی ها هم در این جهان مجازی پرسه می زنند، تبلیغ می کنند و دور هم جمع می شوند. اما هر جا که پای رو در رویی با طرفداران جدایی دین از سیاست به میان می آید به علت ضعف استدلال، کم می آورند.
اما مخالفان مستعار حکومت اینجا چه دستاوردی داشته اند؟ از این رو می پرسم که انرژی و وقت بی حسابی که روزانه از طرف ما ایرانی ها صرف نوشتن در اینترنت می شود چنان عظیم است که اگر در دنیای غیر مجازی به کار گرفته می شد شاید کل جامعه را به سمتی که اکثریت می خواهند به تحرک وا می داشت. و باز این سوال از این رو مهم است که ترس از محدودیت و فشاری که حاکمان بر مخالفانشان اعمال می کنند اجازه ی متجلی شدن این پتانسیل عظیم را نمی دهد. آیا ایران مجازی به آشغالدانی احساسات برون فکنانه ی ما تبدیل شده یا نمونه ای ست از آنچه که ایران واقعی ما در آینده خواهد بود؟ اگر احتمال اول درست باشد در واقع داریم آبی را که از سطل صبرمان لبریز شده اینجا بیرون می ریزیم تا فردا در خیابان از خشم منفجر نشویم. اگر احتمال دوم درست باشد، قدمی استوار و مجکم برای ساختن جامعه ای آزاد و قانونمدار برداشته ایم. هرکس می تواند با انتخاب یکی از دو جواب، شواهد و مستندات کافی برای درستی جوابش بیابد و حتی ساعت ها در این رابطه استدلال کند. اینکه کدام جواب را انتخاب کنیم بستگی کامل به این دارد که منظورمان از طرح آن سوال چیست؟ اما علاوه بر نیت اولیه ما در طرح سوال، موضوع مهم دیگر این است که آیا راهی بهتر از اینترنت برای استفاده از این انرژی عظیم می شناسیم؟ آیا می توانیم و حق داریم از نویسندگان، روزنامه نگاران یا وبلاگنویسان مجازیمان بخواهیم که با هویت واقعی خود بنویسند؟ عده ای از آزادیخواهان ما قبلا یا فعلا مقابل حکومت ایستاده و هزینه اش را هم با زندان و شکنجه و محرومیت از حقوق اجتماعی داده اند. آنها مسلما انتظار دارند که بدنه ی جامعه نیز ترس خود را دور بریزد و با هویت واقعیش به مصاف دیکتاتور بیاید. عده ای دیگر خارج از کشور نشسته اند و بدون تجربه ی زندگی روزمره ی جوان ایرانی – که با دود و شراب و پارتی و فقر و اضطراب توام است - از او می خواهند که خود را پشت هویت مجازیش مخفی نکند. اگر چه ممکن است انگیزه ی این دو دسته در پافشاری برای فعالیت با هویت واقعی متفاوت باشد. اما هر دو درست می گویند. تنها چیزی که به اعتقاد من این عزیزان از نظر دور می دارند این است که مبارزه ی سیاسی با روش های سنتی در جامعه ی ما به بن بست رسیده است. شدیدا احتیاج به تلفیق روش های سنتی با راههای مدرن داریم. از طرف دیگر جوان معاصر ایرانی همان طور که تا حالا نشان داده برای گفته ها و توصیه های نسل گذشته پشیزی ارزش قائل نیست و مصرانه می خواهد خود راه برون رفت از بن بست را بیابد. درصد بالایی از این جمعیت حاضر نیست اکس پارتی خود را فدای مبارزه برای رسیدن به جامعه ی مردمسالار کند. از این رو قشر روزنامه نگار و نویسنده ی آن نیز به خاطر همین یاس و سرخوردگی و عدم حمایتی که در جامعه می بیند، جرات رودررویی مستقیم با حاکمیت ندارد و می خواهد در ایران مجازی با هویت مجازی دنیای خود را بسازد. وظیفه ی ما در چنین موقعیتی این است که بین ایران مجازی و ایران واقعی پلی ارتباطی برقرار کنیم. به نظر می رسد که راه برون رفت از بن بست فعلی ایجاد نوعی تعادل بین واقعیت و مجاز است ضمن اینکه این دو مفهوم نه در تقابل با هم بلکه در کنار هم وجود دارند. اینجا اینترنت نباید هدف بلکه ابزار باشد. هدف بسیاری از ما فقط نوشتن در اینترنت و آپدیت کردن وبلاگ یا وبسایتمان است می دانیم که اینترنت می تواند ابزار رسیدن به هدف باشد اما برای استفاده از این ابزار راهکاری جمعی ارائه نداده ایم. منظورم از راهکار جمعی مجموعه ای مدون از روش های تاثیر برجامعه از طریق فضای مجازی ست. روش هایی که بتوانند وبلاگستان را تبدیل به اهرمی برنده و قاطع برای تحمیل خواستهایمان بر طبقه ی حاکم نماید. راهکارهایی که نوشته های انفرادی ما را در کانال های جمعی متمرکز نماید. اما این روش ها چه هستند و چگونه می توان حاکمیت را از این طریق تحت تاثیر قرار داد؟ (قبلا در خصوص سنگسار، وبلاگستان ناخواسته یکصدا شد و از یکطرف نقش اطلاع رسانی وسیع و از طرف دیگر نقش ارتباطی با مجامع جهانی را ایفا کرد. نتیجه هم داد. یک بار دیگر هم مسئله ی مدرک جعلی کردان بود که نقش اینترنت را در این رسوایی سیاسی نمی توان نادیده گرفت.)
ادامه دارد…





.
آخرین دیدگاهها