پیش نوشت: لطفا به تفاوت بین دو واژه ی مکتب و فرقه توجه داشته باشید.
جریان تفکرات درون گردی (عرفانی) مدرن در ایران، رشد اولیه خود را بدون تردید مدیون دکتر شعبان طاوسی ست. وی یکی از اولین کسانی بود که سعی کرد مسائل فوق طبیعی را با استفاده از تئوری های روانشناسی – بویژه تئوری ضمیر ناخودآگاه زیگموند فروید - توضیح دهد. دکتر طاوسی (کابوک) همچنین با نوشتن کتابهایی در زمینه ی هیپنوتیزم، خود هیپنوتیزم و تمرکز فکر تلاش کرد تا پدیده هایی را که در علوم باطنی شاهدش هستیم در قالبهای علمی، کلاسیک و مستدل بیان نماید. (بر خلاف خیلی از نویسندگان ایرانی که بدون تشریح یا توضیح چنین پدیده هایی خواننده را مستقیما به قسمتهای عملی و تمرین های بازاری پرتاب می کنند). مرور کتابهای دکتر طاوسی نشان می دهد که ایشان در ابتدا مدافع ماده گرایی بوده و اعتقاد چندانی به روح یا عالم غیب نداشت. بر همین اساس نیز تمام پدیده های فوق طبیعی را نتیجه ی حکومت ضمیر ناخودآگاه و تسلط آن بر ضمیر آگاه می دانست. اما در کتابهای آخرش علاوه بر کنار گذاشتن اعتقادات اولیه، مطالب زیادی در مورد دنیای غیب و چگونگی تقویت نیروهای فرامادی نوشته است. علتش شاید این باشد که وی بعد از نوشتن چند کتاب اول خود با صوفیان آشنا شد و چنان که خود می نویسد، به سلک درویشان در آمد. چیزی که ادبیات دکتر شعبان طاوسی را برجسته می کند، این است که وی تا آخرین لحظه از نگاه علمی و رویکرد منطقی خود دست برنداشت و همواره سعی داشت که یافته های خود را با اخرین اکتشافات پزشکی و روانشناسی همراه سازد. مرحوم طاوسی در جریان جنگ هشت ساله به دلایل سیاسی متحمل فشارهای زیادی از سوی حکومت شد و حتی مدتی نیز در زندان اوین زندانی بود و او را تحت شکنجه و آزار و اذیت قرار دادند. برای انتشار کتابهایش نیز همواره با مشکل روبرو بود. علاقمندان علوم باطنی حتما به یاد دارند که طی سالهای شصت و پنج تا هفتاد شمسی کتاب خودهیپنوتیزم ایشان (چاپهای چهارم تا هشتم) چه سر و صدایی در محافل درون گردی راه انداخت و تقریبا همه جا در چنین مجالسی مورد بحث قرار می گرفت. البته این را هم باید گفت که نوشته های دکتر طاوسی بویژه نتیجه گیری های ایشان دارای نواقصی ست و بعضا نمی توان به آنها استناد کرد. به هر حال این کتابها و همینطور سخنرانی های ایشان تحرکی در علوم درون گردی ایجاد کرد و جوانان زیادی را جذب خود نمود.
از بین صاحبنظران دیگری که در ترویج تفکرات درون گردی معاصر سهمی داشته اند می توان دکتر رضا جمالیان، حسین الماسیان و محمد جعفر مصفا را نام برد.
جامعه ایران طی بیست سال گذشته پذیرای سه دسته از مکاتب درون گردی خارجی بوده است: تفکرات آسیای شرقی، تفکرات اروپایی و تفکرات آمریکایی (شمال و جنوب). ورود این مکاتب به تاسیس فرقه هایی چند و همینطور تشکیل حلقه های درون گردی انجامیده است. منظور از حلقه ی درون گردی گروهی از علاقمندان به یک مکتب باطنی ست که در رابطه با آموزش های آن مکتب دور هم جمع می شوند.
آسیای شرقی:
با اینکه کتاب مقدس اوپانیشادها حدود ۳۵۰ سال پیش توسط داراشکوه با عنوان «سر اکبر» به فارسی ترجمه شده است، اما بسیاری از علاقمندان به مسائل درون گردی بوسیله ی کتابهایی که از زبان های اروپایی ترجمه شده با مکاتب هندی و بودایی آشنا شدند. این در حالی ست که محققان اروپایی اولین بار از طریق همان ترجمه ی فارسی داراشکوه کتاب اوپانیشادها را شناختند. اوپانیشادها شامل سرودهای مقدسی ست که حدود ۵۰۰ تا ۸۰۰ سال قبل از میلاد مسیح نوشته شد و تقریبا تمام کتابهای ترجمه شده از زبان های اروپایی درباره ی یوگا و مکاتب هندی تعلیمات نظری و عملی خود را از این کتاب گرفته اند. موضوعاتی مثل پرانا، تمرینات تنفسی و روش های نشستن در کنار افسانه های هندی در اوپانیشادها نوشته شده و منبعی کامل و جامع برای کسانی ست که به مکتب های درون گردی هندی علاقمندند. کتاب مهم دیگری در این زمینه که شش ترجمه ی فارسی نیز از آن موجود است باگاوادگیتا می باشد که در ایران بیشتر مورد توجه پیروان فرقه ی بکتی یوگا قرار گرفته است.
موضوعی که علاقمندان به مکاتب هندی چندان توجهی به آن نکرده اند این است که کتابهای موجود در بازار ایران از یک طرف شکل مسیحی شده و از طرف دیگر نسخه ی ساده شده و بازاری این مکاتب را به نمایش می گذارد. یک نمونه ی آن تعلیمات ماهاریشی ماهش یوگی است که با علامت اختصاری «تی ام» در بسیاری از شهرهای ایران دارای نمایندگی ست. آموزش های تی ام و سایر آموزش های هندی حاصل موج مهاجرتی هستند که در دهه شصت و هفتاد میلادی در قرن گذشته بوقوع پیوست. طی این بیست سال از یک طرف جوانان زیادی از آمریکا و اروپا راهی هند شدند و از طرف دیگر اساتید زیادی از هند به آمریکا و اروپا مهاجرت کردند. تعداد معدودی از مهاجرانی که پس از سال ها به به موطن غربی خود بازگشتند، بعلاوه اساتید مهاجر هندی، مکاتب مختلفی را در کشورهای غربی پایه گذاری کردند و مفاهیمی مثل مدیتیشن، مانترا، ریلاکس و یوگا را در جوامع غربی جا انداختند. این اساتید برای اینکه ذهن عملگرا و زندگی پر تکاپوی انسان غربی را – که در دنیای صنعتی وقتی برای مراقبه نداشت – با خود همراه کنند، از یک طرف به ساده کردن تکنیکهای مراقبه روی آوردند و از طرف دیگر مفاهیم هندوئیسم را در قالب های تفکری مسیحی در جوامع غربی منتشر نمودند. تعلیمات حاصل از این رفت و آمد، طی بیست سال گذشته به ایران نیز رسید و همان چیزی را بوجود آورد که اکنون در جامعه با عنوان های عرفان مدرن یا عرفان سکولار شناخته می شود. دو مکتب مهم دیگر که از همین طریق وارد ایران شدند، ذن بودیسم و تائوئیسم است که بیشتر مورد توجه کسانی قرار گرفته که با ورزش های رزمی شرق آسیا (بویژه کونگ فو و تای چی) سر و کار دارند.
علاقمندان واقعی مسائل درون گردی که عمری در این راه وقت صرف کرده اند و در ضمن هیچ مکتب یا فرقه ای را ایستگاه آخر خود تلقی نکرده اند به خوبی می دانند که مرادخواهی و مرید پروری یک چیز است و شناخت دنیای درون چیز دیگر. زمانی که انسان های جستجوگر برای شناخت اسرار فوق طبیعی مجبور بودند هزاران کیلومتر سفر کنند و در نهایت خود را تحت اختیار استاد یا فرقه ای قرار دهند و عمری صرف نمایند تا با تعلیمات سری آشنا شوند، دیگر به تاریخ پیوسته است. کسانی هم که هنوز بر این روش ها پا می فشارند، همچنان در گذشته زندگی می کنند و پرده ی اندیشه های فرقه گرایانه مانع می شود تا به اطراف نگاه کنند. درون گرد قرن بیست و یکم به هر نوع اطلاعاتی در هر زمینه ای با صرف اندکی وقت دست پیدا می کند و ذهن کنجکاو و پرسشگر او بهتر از هر استادی می تواند در پیچ و خم های ناشناخته، راهنمایش باشد.
بعد از انقلاب خصوصاً بعد از جنگ، گرایش به تصوف زیاد شد. و این هم مسبوق به سابقه است کلاً در همه جا هر گاه جنگی رخ داده، بعد از آن گرایش مردم به معنویت و عرفان زیاد میشود. دکتر عبدالحسین خسروپناه
به نظر می رسد که تصوف درحال حاضر دوران طلایی فعالیت خود را در جامعه ایران سپری می کند. دستکم هیچ جا در پنجاه سال اخیر فرقه های درون گردی صوفیه تا این اندازه در جامعه فعال نبوده و هواخواه نداشته اند. انبوه کتابهایی که درباره صوفی گری منتشر شده اند و انتشار کتابهایی که قبلا فقط به صورت خطی یا فتوکپی در خانقاهها دست بدست می گشت و وجود سایت ها و وبلاگهای بسیار در زمینه تصوف، حکایت از جذابیت این محدوده برای دو نسل اخیر دارد. اقای مایل هروی در مقدمه ی کتاب این برگ های پیر توضیح می دهد که در پنجاه سال گذشته مشهورترین آثار عرفانی، تصحیح، احیا و بعضی از آنها بررسی نیز شده است و چند صد رساله و کتاب کوتاه و بلند عارفان گذشته منتشر شده اند. با این حال وی این را نیز ناکافی می داند:
وقتی در دهه اخیر به تحقیق در تاریخ ادبیات تصوف اهتمام کردم و تدوین آن را در قلمرو تاریخ زبان فارسی دری مجال طرح دادم و پایه تدوین را بر تفتیش و بررسی مستقیم آثار پیوسته و وابسته موضوع مذکور گذاردم، دریافتم که می بایست همزمان با تالیف چنین آثاری، بسیاری از نگارش های کوتاه و بلند عرفان و تصوف را نیز احیا کنم.
شاید علت رویکرد مردم را به فرقه های درویشی در دو دهه اخیر - علاوه بر دلیلی که دکتر عبدالحسین خسرو پناه ذکر فرموده اند - بتوان در نکات زیر یافت:
اول اینکه رسانه های رسمی در این مدت تاکید زیادی بر مذهب و مسائل مذهبی داشته اند. این بمباران تبلیغاتی وسیع در ربع قرن گذشته موجب شده تا آن قسمت از روحیات مذهبی مردم که در اعماق دنیای درونِ هر یک از ما ریشه دارد به سطح بیاید و احساس جستجوی معنویات شکوفا گردد. اما از طرف دیگر مذهب سیاسی و اشتباهات فاحش روحانیون حاکم در عرصه ی سیاست، اقتصاد و جامعه، همچنین دوروئی و بیان تحکم آمیز ایشان در برخورد با مردم، به اینجا ختم شده که علاقمندان معنویت، مذهب رسمی و حکومتی را محدوده ای مناسب برای گرایشات معنوی خود تشخیص نداده و به حلقه های صوفی گری روی آورند.
روی آوری به معنویات برای بسیاری از صاحبنظران امری پسندیده است و به عقیده ی آنها به رشد اخلاقیات منجر خواهد شد. نکته ای که این وسط نادیده گرفته شده، رشد یک بعدی ست. چنین رشد نامعتادلی در هر زمینه ای – خواه معنویت و خواه علم یا اقتصاد و حتی ورزش – به خلق انسان عروسکی منجر می شود. یعنی کسی که تپه ای را فتح می کند ، آنجا چادر می زند، ساکن می شود و سپس از بالای آن به دنیای اطراف نگاه می کند. برای او همه ی آدم های دیگری که آنجا نیستند کوچک و حقیر به نظر می رسند و این حقیر و کوچک دیدن آدم ها چنان ماهرانه در ذهنش می نشیند که تا وقتی آن بالاست هرگز متوجه نمی شود اسیر بزرگی تپه ای ناچیز شده است. این پروسه بعدا به خلق قواعد اخلاقیی منجر می شود که در همه ی جامعه پخش می شوند و به ارزش های انسان عادی آن جامعه تبدیل می گردند. برای مثال یکی از این ارزش ها که از همین راه در جامعه ی ما ریشه دوانده این است که انسان ایرانی در مقابل ناملایمات و مشکلات زندگی به جای تفکر، تعمق، استدلال و منطق به نفرین و دعا پناه می برد و اندیشه ی تسلیم و زندگی باری به هر جهت را جایگزین اندیشه ی مبارزه می کند و از خلق موقعیت های جدید غافل می ماند.
دوم اینکه هجوم افکار و اندیشه های رازورانه از آسیای شرقی و اروپا به داخل کشور، به پیدایش خیل عظیمی از مشتاقان و علاقمندان به مسائل فوق طبیعی منجر شده که از بین آنها کسانی که هم به دنبال ورود به عرصه ی عملی مسائل درون گردی بوده اند و هم در عین حال روحیه ای محافظه کارانه داشته اند، به جای سیستم های وارداتی – که از پشتوانه فرهنگ ایرانی برخوردار نیستند - سیستم های صوفی گری را که هم در جامعه ایران امتحان شده هستند و هم حداقل پشتوانه ای هزار ساله دارند، انتخاب کرده اند.
د ر این میان، حکومت که تفکر صوفی گری را به عنوان رقیبی برای اندیشه ی مذهبی خود تلقی کرده است، از دوجبهه سعی در کوبیدن فرقه های صوفیه داشته که به نظر می رسد در هر دو جبهه هم نتوانسته موفقیت چندانی کسب کند: از یک طرف با زور قانون و بگیر و ببند های حکومتی و از طرف دیگر با استدلالهای مذهبی
یک تناقض عمده که اخیرا در نوشته های روحانیون معتقد به ولایت فقیه و مدافعین خشک مذهب در ایران به چشم می خورد این است که هر جا با اندیشه های مخالف خود روبرو می شوند، این اندیشه ها را به جرم اینکه ریشه ایرانی ندارند نفی می کنند. در واقع آنها با بیان دو گزاره منطقی زیر اندیشه خودشان را نقض می کنند:
اول: هر اندیشه ای که ریشه ایرانی ندارد فاقد اصالت است. ( با خواندن مقالاتی که در سایت تبیان و سایر سایت های مذهبی درباره تصوف نوشته شده به وضوح می توان دید که این مکتب را به دلیل آنکه ریشه های یونانی، مسیحی و هندی دارد مورد نقد قرار داده و فاقد اصالت معرفی می کنند)
دوم: ولایت فقیه ریشه ای الهی دارد و امتداد امامت است.
نتیجه ای که از دو گزاره فوق گرفته می شود این است که اندیشه ولایت فقیه فاقد اصالت است. بنابراین با فرض اینکه روحانیون معتقد به اصالت ولایت فقیه هستند، این استدلال از جانب آنها برای کوبیدن تصوف کاملا غیرمنطقی، نادرست و فاقد ارزش است.
استدلال دیگر در این زمینه این است که می گویند تصوف بدعتی ست در اسلام چون در زمان پیغمبر وجود نداشته و بعدها بوجود آمده. در این زمینه نقدهای بسیاری توسط متفکران و محققان شیعه و سنی نوشته شده که به دلیل ظرافت و پیچیدگی موضوع نوشتن درباره آنها موجب طولانی شدن این مطلب می شود. علاقمندان می توانند برای نمونه به نقدی که آقای امجد امام در وبلاگ خود بر کتاب تصوف در ترازوی سنت و قرآن نوشته است مراجعه نمایند.
کسی را که قصد عضویت در فرقه دارد ولی هنوز عضو رسمی آن نیست، در اصطلاح طالب می نامند. طالب بعد از اینکه علاقه ی خود را از طریق شرکت در جلسات فرقه و گفتگو با دیگران، به اثبات می رساند، بوسیله ی پیر دلیل به یکی از شیوخ آن فرقه که اجازه ی دستگیری (تشرف دادن) دارد، معرفی می شود. گفته شده است که شیخ فقط در صورتی می تواند یک طالب را به عضویت فرقه اش در آورد که قلبش به آن حکم دهد. ممکن است فردی در همان برخورد اول پذیرفته شود و به سلک درویشان در آید و ممکن است ماهها یا حتی سالها طالب باشد. در صورتی که شیخ تشخیص دهد، طالب را طی آیین تشرف به عضویت فرقه اش در می آورد. و از آن پس وی تبدیل به سالک می گردد. مراسم تشرف تقریبا شبیه به همین مراسم در فرقه های هندی ست. و با وجود تفاوت هایی در فرقه های مختلف صوفیه، کم وبیش یکسان اجرا می گردد. معمولا طالب، پارچه ای سپید، شیرینی، میوه، گل یا طلا با خود می آورد و طی این مراسم ذکری مخصوص به او داده می شود. ذکر یک ویژگی اصلی در فرقه های درون گردی صوفیه محسوب می شود. سالک، زیر نظر پیر دلیل اموزش های مختلف را می بیند و راه خود را آغاز می کند. او باید مقامات مختلفی را طی کند که ابتدا به صورت احوالات بر دل او می نشینند.
نوشته ای از عبدالحسین دهقانی
\\ tags: درون گردی, فرقه
ایده ها مسئول آن چیزی نیستند که انسان از آنها می سازد. ورنر هایزنبرگ
منظور از مکتب درون گردی، سیستم یا مجموعه ای به هم پیوسته از روش های مختلفِ مراقبه است که می خواهد انسان را به دنیای غیر مادی وصل نماید. این مکاتب در کنار ادیان و مذاهب قدمتی به اندازه تاریخ زندگی بشر در کره خاکی دارند. کتاب های مقدس و فرهنگ جامعه دو منبعی هستند که معمولا مکاتب درون گردی به یکی یا هردوی آنها استناد می کنند. روش هایی که درون گردان هر جامعه طی هزاران سال و در بطن فرهنگ خود بوسیله آزمایش و خطا کشف کرده اند در کنار تفسیرهای ویژه ای از متون مقدس، مجموعه به هم پیوسته ای را تشکیل می دهد که در قالب یک مکتب درون گردی ظاهر می شود و در عین شباهت ظاهری، تفاوت های عمده ای با ادیان و مذاهب دارد. یکی از این تفاوت ها برای مثال این است که هر فردی می تواند به یک مذهب بپیوندد اما پیوستن به یک مکتب درون گردی محتاج شرایطی تخصصی تر مثل رعایت تغذیه ویژه، عدم اعتیاد یا جسمی انعطاف پذیر است. هر چند که گوناگونی و تنوع بسیار زیاد این مکاتب موجب شده که برای هر فردی در هر شرایطی امکان پیوستن به یکی از آنها موجود باشد.
یک تفاوت دیگر این است که مذاهب و ادیان دارای کتب مقدسی هستند که ادعا می شود ریشه ای غیر انسانی دارند. در حالی که در مکاتب درون گردی ابتدا به گنجینه بسیار عظیمی از گفته ها، حکایات و تمثیلات بر می خوریم که توسط معتقدان به آن مکتب گفته یا نوشته شده و راهنمای پیروانش هست. هرجا هم که در این مکاتب به نوشته هایی که در فرهنگ یا دین آن جامعه مقدس شمرده می شود استناد شده این استناد کاملا با تلقی و تصور روحانیون و دین و مذهب رسمی جامعه فرق دارد. و به نوعی می توان آن را دست و پا کردن تاییدیه برای مکتب خود و زندگی بر اساس معتقدات خود بدون مزاحمت روحانیون آن جامعه برشمرد.
تفسیر روحانیون از مذهب خود تفسیری شریعتی و بر چگونگی رفتار در جامعه مبتنی ست. تاکید آنها بیشتر بر اخلاقیات و روابط بین افراد جامعه است. اینکه مثلا در کسب و کار یا در برخورد با موقعیت های مختلف چگونه باید رفتار نمود. معیار این افراد معمولا کتاب مقدسی ست که معتقدند باید نکات موجود در آن بر طبق تفسیری که ایشان دارند بدون کم و کاست اجرا شود. تاکید مکاتب درون گردی بیشتر بر دل و پیروی از صدای درون است و همین موجب شده که این مکاتب کمتر دچار دگم و تحجر شوند و همواره با تغییر جهان دستخوش تحول گردند. بر خلاف این دو دسته، تاکید علم تجربی بر عقل و تفکر است و با معیار منطق، درستی هر چیزی را در محک آزمایش می سنجد.
فرقه های درون گردی ریشه های جهان بینی خود و چهارچوب تفکرشان را از مذاهب و مکتب های درون گردی وام می گیرند. وقتی که انبوه مراسم، آیین ها، اصطلاحات و اسامی را از این فرقه ها کنار می زنیم به گزاره های اولیه ای بر می خوریم که مستقیما از مذهب یا مکتب خاصی ناشی شده اند. هرچقدر که گردانندگان فرقه با دلایل منطقی تر و شواهد محکمتری قدمت و ریشه دار بودن فرقه را در ذهن اعضا و پیروان خود جا بیندازند، مشروعیت و اعتبارشان و به تبع آن تسلطشان بر اعضا و پیروانشان قوی تر می شود. برای مثال مطالعه تاریخی مکتب صوفی گری نشان می دهد که در ابتدا چیزی به اسم سلسله یا فرقه های درویشی وجود نداشت. برخورد دین اسلام، زرتشت و فلسفه ی یونان با هم در محدوده جغرافیایی ایران و عراق به تولد مکتبی جدید منجر شد که با این هر سه تفاوت هایی اساسی داشت و بعدها با سفرهای افرادی مثل حلاج به هند ویژگی های تفکر هندی نیز با آن درآمیخت. از زندگی کسانی که در این مقطع می زیسته اند و بعدها در سلسله های صوفی گری به عنوان اشخاصی برتر و فوق انسانی، جایگاهی مقدس یافتند، اطلاعات بسیار کمی در دست داریم که طبق معمول با اغراق گویی، مقدس پروری و قهرمان سازی ایرانی مخلوط شده اند. مکتب صوفی گری که ابتدا بر اساس ترک دنیا بوجود آمده و سپس با مفاهیمی مثل عشق، احوالات، سکوت و عدم مطرح کردن مفاهیم عرفانی در کوچه و بازار به پیچیدگی های آن افزوده شده بود، کم کم به تشکیل فرقه های صوفی گری منجر شد. چنان که به نوشته عبدالرحمن جامی اولین خانقاه در قرن چهارم هجری تاسیس گردید.
نوشته ای از عبدالحسین دهقانی
\\ tags: درون گردی, فرقه
مرام ما آخرین مرام است و تا قیامت هروقت اسمی از دین بیاید همین است. من آنچه بدرد دین می خورد و اسمش دین است از تمام ادیان جوهرکشی کرده و گفته ام و آنچه را از دستورات و احکام و سیاست و غیره که بدرد دین نمی خورد حذف کرده ام. نورعلی الهی، آثارالحق
هر فرقه درون گردی از چهار عنصر اساسی تشکیل شده است. رهبر فرقه، اعضاء آن، مناسک فرقه و جهان بینی.
رهبر فرقه: کسی ست که به گفته خودش برگزیده ی خداوند یا واسطه ی بین خدا و انسان است و می تواند دیگران را به آنچه که وی آزادی می خواند، برساند. او را معمولا با اسامی عام مثل رهبر، استاد یا مراد و اسامی خاصی مثل گورو، قطب یا ولی فقیه (اینکه ولایت فقیه یک فرقه است یا نه، خود بحثی جدا وبسیار مفصل است. اما همه ویژگی های یک فرقه مذهبی در پدیده ی ولایت فقیه دیده می شود.) می خوانند. از نظر معتقدان، رهبر فرقه فردی مقدس است و گفته او همیشه بهترین و آخرین گفته است. حریم رهبر فرقه هرگز از سوی اعضایش مورد تهاجم قرار نمی گیرد و خط قرمزی ست که کسی حق عبور از آن را ندارد. مسائل مالی مربوط به فرقه مستقیما از سوی رهبر یا افرادی که او معین کرده است، مدیریت می شوند. اینکه سایر مردم یا افراد جامعه چه می خواهند و چه اهدافی را دنبال می کنند برای رهبر فرقه – تا آنجا که به موجودیت خود و فرقه اش صدمه ای نزند یا در تضاد با گسترش فرقه اش نباشد - هیچ اهمیتی ندارد.
در کشورهای غربی از آنجا که فرقه ها ی درون گردی به عنوان جزئی از جامعه پذیرفته شده اند، همه مسائل مربوط به آنها شفاف و روشن است. هر فرقه ای حق دارد برای اعضاء جدید تبلیغ کند، مراکز معرفی یا اجرای مناسک داشته باشد و نشریات یا کتابهای خود را آزادانه به چاپ برساند. تعداد اعضاء کاملا مشخص است. همه فرقه ها موظفند که قانون اساسی جامعه را به رسمیت شناخته و قوانین مدنی را رعایت کنند. اما در جامعه ما اولا به دلیل تداخل دین و سیاست و تشکیل حکومت فرقه ای و ثانیا به دلیل تعریف نشدن یا نهادینه نشدن این پدیده، فرقه ها همواره در سایه به سر می برند. تا آنجا که خطری برای سیستم حاکم نداشته باشند، تحمل می شوند و به مجرد اینکه حکومت احساس کند خطری از جانب فرقه ها متوجه قدرتش هست، به سرکوب آنها اقدام می کند.(مثل حوادث و مشکلاتی که اخیرا برای دراویش گنابادی پیش آمده است
).
اعضای فرقه های درون گردی افرادی جستجوگر و غالبا بی ریا هستند که برای رسیدن به حقیقت به فرقه ی مورد نظر گرویده اند. آنها پس از ورود به فرقه با روش های مختلفی تحت آموزش قرار می گیرند و در تلاش برای جای گرفتن در سلسله مراتب قدرت و مقام درون فرقه، سعی می کنند همه ی آموزش ها را مو بمو یاد گرفته و در عمل به کار بندند. هدف اصلی که رسیدن به حقیقت است بعد از مدتی با اهداف فرعی مثل تلاش برای نزدیکی به اعضای قدیمی تر که طبیعتا دارای مقامی بالاتر هستند، یا تلاش برای تبلیغ فرقه کمرنگ می شود. علت اصلی کم رنگی این هدف این است که رسیدن به حقیقت به شکلی خودکار و ماهرانه با اهداف حاشیه ای مرتبط می شود. علت دیگرش این است که در ادبیات فرقه ( حالا فرق نمی کند کدام فرقه ی درون گردی) عضو شدن به منزله ی پیدا کردن حقیقت است.
در فرقه های درون گردی شرایط عضویت فرد جدید به شکلی روشن و دقیق نوشته یا توضیح داده شده است. و عضویت در آنها محتاج ثبت نام رسمی یا گذراندن آیین تشرف است. عضو جدید معمولا موظف است هدیه ای برای رهبر فرقه بیاورد و نیز به فرقه ی مورد نظر کمک مالی نماید.
در همه ی فرقه های درون گردی سه اصل اساسی به عضو جدید آموخته می شود که البته هر فرقه ای این اصول را با اصطلاحات خاص خود تعریف می کند:
اصل سکوت: عضو جدید اکنون و با پشت سر گذاشتن آیین تشرف، تولدی تازه وشخصیتی نو یافته است. او باید اسرار فرقه را که اکنون جزئی از آن است حفظ نماید و آن را از دسترس مردم عادی دور نگه دارد.
اصل برگزیده گی: به عضو جدید فهمانده می شود که او فردی برگزیده است و نیروی برتر کائنات جسم او را محلی مناسب برای تجلی خود قرار داده است. در غیر این صورت او نمی توانست آن فرقه را پیدا کند و به آن بپیوندد. به همین دلیل او موظف است که تمام هستی خود را در این راه فدا نماید و هر چه بیشتر خود را وقف فرقه و آموزشهای آن نماید، سریع تر می تواند به مقامات بالا رسیده و اسرار هستی را دریابد.
اصل قربانی: برای عضو جدید توضیح داده می شود که هر عملی دارای عکس العملی ست و برای راضی نگه داشتن نیروی برتر کائنات و البته رهبر فرقه که تجلی اصلی این نیروست باید قیمتی بپردازد. این قربانی می تواند وقت، پول، یا حتی جان او باشد.
به جز اصل سکوت، دو اصل دیگر هیچ وقت به روشنی توضیح داده نمی شوند و همواره در لباسی از الفاظ و معانی معنوی پیچیده می شوند طوری که عضو جدید همیشه فکر می کند خودش به این اصول رسیده و اجرای آنها نشانه پیشرفت معنوی اوست.
نوشته ای از عبدالحسین دهقانی
\\ tags: درون گردی, فرقه
واژه ها مثل هرچیزِ دیگر دارای عمر مشخصی هستند. به ویژه اصطلاحاتی که یا تعریفی ناروشن دارند و یا تعاریف متعددی از آنها طی گذشت زمان به جا مانده است. عرفان و عارف دو تا از این واژه ها هستند. اکثر ما وقتی واژه عارف را می شنویم یاد مولانا و عطار و حافظ و حلاج می افتیم. حالا تصور کنید که ذهن ایرانی بخواهد شیخ بسطام و آن شمن مکزیکی را به عنوان عارف کنار هم بگذارد و ناخودآگاه به دلیل استفاده از یک واژه قدیمی و مبهم برای دو پدیده مختلف، هر دوی این پدیده ها را با هم یکی بداند. نتیجه اش تقریبا همان خواهد شد که در حال حاضر در صحنه ی داغ علوم باطنی ایران شاهدش هستیم: گیجی کامل، آب گل آلود و فرقه هایی که در مسابقه ماهیگیری با هم رقابت می کنند. بدتر از آن مترجمی ست که واژه ی Krieger (جنگجو ) را به سالک و واژه ی Zauberer یا ساحر را به عارف ترجمه می کند.
در برخورد با چنین واژه هایی دو راه حل به نظر می رسد: یا واژه ی مورد نظر را دقیقا تعریف کنیم و یا واژه ی کاملا جدیدی که بیان گر منظورمان باشد ابداع نماییم. در حالت اول همیشه همان سوء تفاهم قدیمی بین گوینده و شنونده بوجود می آید: گوینده از خورشید حرف می زند و شنونده به خورشیدخانم – دختر همسایه – فکر می کند. در حالت دوم هم این خطر هست که ابداع واژه ی جدید به سردرگمی بیشترِ علاقمندان آن موضوع منجر شود.
مشکل به طور مشخص اینجاست: احتیاج به اصطلاحی داریم که هم بتوان آن را برای درویش پیرو سلسله نعمت اللهی و هم برای مرید یوگا، هم برای پیرو مکتب وودو و هم برای هر کس دیگری که عضو یک فرقه معین است، به کار برد. در عین حال این اصطلاح باید تفاوت بین پیروان فرقه های مختلف را نیز نشان بدهد و علاوه بر آن بتواند بین پیرو یک فرقه مشخص و پیروان شریعت رسمی جامعه نیز تمایز قائل شود.
اما چرا برای بحث فرقه ها احتیاج به پیدا کردن اصطلاحات جدید داریم؟ دلیل اولش این است که در این محدوده واژه ها دارای بارِ احساسی و عاطفی زیاد هستند. وقتی که برای مثال از مکتب شمنیسم به عنوان یک مکتب عرفانی یاد می کنیم تمام بار احساسیِ واژه ی عرفان را ناخودآگاه به سیستم شمنیسم منتقل می کنیم. در صورتی که این دو در عین وجوه اشتراک با هم تفاوت های اساسی دارند.
دلیل دوم اینکه واژه های علوم باطنی ما واژه های فنی و تخصصی نیستند و به شکلی گسترده در مکالمات روزمره استفاده می شوند. همین واژه ی عارف را به طور مثال در نظر بگیریم. در طول روز و در رسانه های رسمی بارها می شنویم یا می خوانیم: «عارف جلیل القدر»، «عارف ربانی»، «علامه ی عارف». در صورتی که خیلی از افرادی که چنین القاب و عناوینی را رسما یدک می کشند، نشانی از عرفان به معنی هنر شناخت در خود ندارند.
دلیل سوم اینکه واژه های علوم باطنی ما کهنه اند و تاریخ مصرفشان گذشته است. با آنها نمی توان برای انسان امروزی، ظرایف علوم باطنی را بیان نمود. اصطلاحات علوم باطنی ایران با ظهور سلسله پادشاهی صفویه و در پی تداخل دین و سیاست، از بین رفت و به تاریخ پیوست. از آن پس همه اش تکرار بوده است و هر چه بیشتر به زمان حاضر نزدیک می شویم این اصطلاحات به تفکرات ارتجاعی، رادیکالیسم و خرافات بیشتر دامن می زنند.
دلیل چهارم اینکه برای نگاه تخصصی به یک پدیده احتیاج به واژه های خنثی داریم. واژه هایی که مورد پیش داوری قرار نگیرند و ذهن شنونده یا خواننده را به یک فضای مشخص ذهنی، احساسی یا تاریخی پرواز ندهند.
و بالاخره دلیل آخر اینکه پدیده فرقه و تفکر فرقه ای هم اکنون در جامعه ما رواج یافته است و در دراز مدت مسلما کل جامعه را تحت تاثیر قرار خواهد داد. این تاثیر ممکن است با آثاری زیان بار همراه باشد. در چنین مواردی برخورد حذفی و زدن و بستن جواب نخواهد داد زیرا اولا طبیعت مخفی فرقه ها از بین بردن آنها را غیرممکن می کند و ثانیا استعداد بی نظیر این فرقه ها در هماهنگ ساختن خود با مذهب رسمی و سیاست جامعه، اقدام به حذف آنها را با تنش همراه می سازد. راه حلش این است که این پدیده را بشناسیم، ابعادش را دریابیم، ویژگی هایش را مشخص کنیم و علاقمندان به دنیای ماورا و مسائل فوق طبیعی را از پیش با خطرات احتمالی عضو شدن در چنین گروههای اجتماعی آگاه سازیم. قدم اول برای تشریح این پدیده به زبان امروزی جامعه، ابداع واژه های نو یا تعریف روشن واژه هایی ست که در این محدوده مورد استفاده قرار می گیرند.
در مطلب بعدی چند واژه ی جدید پیشنهاد می کنم.
نوشته ای از عبدالحسین دهقانی
\\ tags: درون گردی, فرقه
ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود. همه چیز به واسطه او آفریده شد و به جز او چیزی از موجودات حیات نیافت. در او حیات بود و حیات نور انسان بود. و نور در تاریکی می درخشید و تاریکی آن را درنیافت… او در جهان بود و جهان به واسطه او آفریده شد و جهان او را نشناخت… و کلمه جسم گردید و میان ما ساکن شد… انجیل یوحنا صفحه اول
اوصیا کسانى هستند که خداوند متعال، دینش را با آنان زنده مى کند، و نورش را با آنان کاملاً مى گسترد و سیطره مى دهد. خداوند میان آنان و برادران و عموزادگان و دیگر خویشاوندانشان تفاوت آشکارى گذاشته است که به سبب آن، حجّت از غیر حجّت، و امام از مأموم، شناخته مى شود. آن تفاوت آشکار این است که آنان را از گناهان محفوظ و مصون داشته، از عیوب مبرّا کرده، از پلیدى پاک گردانیده، از اشتباه منزهشان داشته، آنان را خزانه داران علم و حکمت و پرده داران سرّ خود قرار داده و آنان را با دلیل ها تأیید کرده است. اگر این گونه نبود، همه ى مردم با هم یکسان بودند و هر کس مى توانست ادعاى امامت کند که در این حال، حقّ از باطل و عالم از جاهل، تشخیص داده نمى شد. حدیث منسوب به امام زمان
هیچ چیز آسان تر از خودفریبی نیست. زیرا چیزی که فرد حقیقت می پندارد، حقیقتِ او نیز خواهد شد. دموستنس، فیلسوف
جملات فوق جملاتی زیبا روان و تکان دهنده هستند. اما همین جملات مثل هر چیز دیگری در دنیای ما وقتی که تبدیل به کالا شوند و به دست افراد باهوش و در عین حال شیادی بیفتند، تخته پرشی می شوند برای رسیدن این افراد به قدرت و پول. زمانی رونالد هوبارد، پایه گذار ساینتولوژی گفته بود: کار کردن مثل حیوان، فقط برای نان شب، مضحک است. اگر قصد میلیونر شدن داری مذهب جدیدی بیاور.
قدرت خواستنی ست. تقریبا همه ما دنبالش هستیم. یکی آن را در بدست آوردن مناصب سیاسی می بیند، یکی در بدست آوردن مدرک دانشگاهی، یکی در اعمال نفوذ بر دیگران و یکی در متقاعد کردن مستقیم یا غیر مستقیم دیگران به برتری فکری یا جسمی خود. نقطه ی مشترکی که در همه ی شیوه های مختلف نمایش قدرت به چشم می خورد، وجود دیگری ست. این دیگری میتواند یک شخص باشد یا یک گروه اجتماعی ، یک طبقه، یک دین، فلسفه، طرز تفکر یا حتی یک خیال. هرچه که هست احتمالا از اعصار کهن در ذهن انسان ریشه دوانده . شاید همان وقتی که اجداد اولیه ما در جنگل های آفریقا برای بقای خود با طبیعت وحشی می جنگیدند و ضعیف مطلقا شانسی برای زنده ماندن نداشت.
تحسین قدرت نیز یکی از ویژگی های مشترک ماست. جذابیت داستان هرکول، آنجا که مار دوسر را می کشد یا بر دشمنانش غلبه می کند، اسطوره رستم و مبارزه اش در هفت خان، اسفندیار رویین تن، ماجرای مرگ سامسون و شوق اسکندر برای رسیدن به آن سوی جهان، تقریبا هر خواننده ای را به تحسین و اعجاب وا می دارد.
این حس تحسین و اعجاب متاسفانه در دنیای واقعی و در مواجهه ی داوطلبانه با دارندگان قدرت و نفوذ، به کرنش و زانو زدن، ثنا گفتن و چاپلوسی و پرستش بی چون و چرای یک فرد یا یک فرقه تبدیل می شود.
فرقه یک گروه اجتماعی ست که رسما هدفی مذهبی را از راه آیین ها و روش های خاص خود دنبال می کند و ورود به آن مستلزم آیینِ گذار (تشرف) است. هدف رسمی فرقه با اهداف مذهب رسمی جامعه در تضاد است و آیین های آن نیز متفاوتند. اعضای فرقه معمولا سرنوشت خود را از سرنوشت کل جامعه جدا می دانند و البته این با معنی لغوی فرقه هم همخوانی دارد: جداشده یا جدامانده. ماکس وبر درباره معنی فرقه در کتاب اخلاق اقتصادی ادیان جهانی می نویسد: فرقه ها گروههایی هستند که هرکس می تواند داوطلبانه و با پشت سر گذاشتن آزمایش های آیینی به آنها وارد شود. برخلاف کلیسا [مذهب رسمی] که فرد با آن زاده می شود.
از دیدگاه تاریخی همه ی ادیان جهانی در ابتدا و در مقایسه با دینِ رسمیِ زمان خود، فرقه هایی کوچک و منطقه ای بودند که در نتیجه ی انشعابات یا احساس تصحیح دینِ رسمی و از درون آنها متولد شدند. همواره پایه گذار یا پیغمبر یک دین مردی بود که علیه نابرابری هایِ ناشی از دین جامعه خود سر به طغیان برمی داشت و با اسلحه ی وحی و ارتباط با دنیای ماورا، علیه روحانیون یا روابط اجتماعی حاکم به مبارزه برمی خاست و در صورتی که شرایط اجتماعی نیز با افکار وی همخوانی داشت، مردم به گردش جمع می شدند. بعدا با مرگ بنیانگذار و پس از دو یا سه نسل بین بزرگان آن آیین در رابطه با تفسیر سخنان بنیان گذارش، اختلاف بروز می کرد. مذاهب حاصل این اختلافات هستند. هر مذهبی ادعا می کند که بهترین و کامل ترین تفسیر را از دین خود در دست دارد و پیروان بقیه مذاهب را گمراه یا ناکامل به حساب می آورد. نکته ای که کمتر به آن توجه می شود این است که بنیانگذار یک دین همیشه انسانی ست مثل بقیه انسان ها که در زمان خود همواره مورد نقد یا طرف مشورت قرار می گیرد. همواره باید با دیگران گفتگو کند و لزوم درستی سخنانش را با دلیل و برهان (البته با منطق جامعه خودش) به اثبات برساند. اما هر چه که زمان بیشتر می گذرد و پس از مرگش تبدیل به قدیس یا پیامبری می شود که کامل ترین و بهترین جهان بینی را برای بشریت آورده است و نتیجه مخالفت با تفکر او مرگ یا طردشدگی خواهدبود. شخصیت وی از آن پس جزئی از اجزاء تشکیل دهنده آن دین می شود و درستی سخنانش دربست پذیرفته می گردد. پیروانش دیگر به نسبیت قواعد اخلاقی و تفاوت های فرهنگی اعتقادی ندارند و دنیا را یا سیاه می بینند یا سپید.
فرقه در شکل کلاسیک خود ثمره ی تضاد های درونی یک مذهب و نتیجه سوالات بی جواب یا نکات مبهمی ست که در آن مذهب دیده می شود. در واقع تلاشی ست برای بازگشت به مبدا و شروعی دوباره از سرچشمه. سرگذشت ادیان بزرگ با همه ی پیچیدگی ها و پستی و بلندی هایش و در عین حال در ابعادی کوچکتر در فرقه باز تولید و تکرار می شود. پایه گذاران فرقه ها همواره افرادی، جستجوگر، متفکر وعصیان گر بوده اند که با توضیحات رسمی و مدرسه ای از دین خود راضی نمی شوند. ماجراجویانی که با سلاح قلم و بیان دیدگاه جدیدی از جهان بینی حاکم ارائه می دهند. دیدگاهی که همیشه با مذهب رسمی و شریعتِ موردقبول جامعه در تضاد است و فقط با انضباط و سرسپردگی اعضا آن می تواند گسترش یابد. اما این انضباط و سرسپردگی، تسلیم شدن و اطاعت بی چون و چرا، برای اعضای آن بسیار گران تمام می شود. قیمتش آگاهی فرد و قدرت انتخاب اوست. از طرف دیگر مدتی پس از مرگ بنیان گذار فرقه، جنگ قدرت بین اعضای برتر آن شروع می شود و در بسیاری موارد این جنگ قدرت که درواقع بر سرِ جانشینی بنیانگذار درگرفته، به از هم پاشی فرقه یا تقسیم آن به چند فرقه دیگر می انجامد.
نوشته ای از عبدالحسین دهقانی
\\ tags: درون گردی, فرقه
آخرین دیدگاهها